صفى الدين محمد طارمى

310

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

به درستى كه كثرت مال نيست غنا . زيرا كه گاهى متعلّق مىشود قلب به زيادت و كثرت اسباب با وفور مال . پس او فقير است با وجود ثروت و كثرت مال . « و مسالمت اوست حكم را . » مسالمه ضدّ محاربه است و حكم حكم قضا و قدر است ؛ يعنى مسالمت او از براى خداى تعالى در حكم او ، و ترك معارضهء او در طلب زيادت و رضاى او به چيزى كه قسمت شده است از براى او ؛ پس اراده نمىكند مگر چيزى را كه اراده كرده است خداى تعالى از براى او . يا مسالمت او در حكم شرع به آنكه منازعه نكند در حكم او و عمل به او يا به اعتراض بر او يا به نسبت عمل به او به نفس خود . پس به درستى كه عمل به حكم فضلى است از خداى تعالى ؛ پس هرگاه نسبت دهد او را به نفس خود ، پس او منازع « 1 » است از براى حكم . « و خلاص شدن اوست از خصومت . » پس به درستى كه او هرگاه مسالمت كند با حقّ در حكمش يا مسالمت كند به حكم او و منازعه نكند با او ، مخاصمه نخواهد كرد با هيچ احدى در حظّى و نه در حقّى ؛ چرا كه او نمىبيند مؤثّرى مگر خداى تعالى ؛ پس خلاص مىشود از خصومت به توحيد افعال ، و منازعه نمىكند با خداى تعالى در حكمش به رضاى به حكمش ، و رؤيت عمل به حكمش ، چه جاى از عمل ؛ چرا كه او منسوب مىكند عمل خود را به خداى تعالى نه به نفس خود . زيرا كه فعلى و قوّتى نيست مگر از براى خداى تعالى . و الدرجة الثانية : غنى النفس ؛ و هو استقامتها على المرغوب ، و سلامتها من المسخوط ، و براءتها من المراياة . مراد به « فناى نفس » آن است كه متأثّر شود از قلب و متّصف شود به صفت قلب

--> ( 1 ) . اصل : منازعت .